خاطرات یک ترم آخری!
اگه خدا بخواد امتحانا هم با همه خوبی(!) و بدی و تقلب و زیرآبزنی و خرخونی و...ش تموم شد.
خلاصه چیزی واسه ما نموند جز یه قیافه که روش نمیشه تو آینه نگاه کنه(البته این امر شامل حال آقایون نمیشه دلیشم تابلوه!)
نمی دونم این ترم که ترم آخر خیلی از بچه ها بود دوباره چه بهونه ای قراره ما رو تو محوطه پشت ساختمون دانشگاه دور هم جمع کنه...
جایی که رد شدن گربه دانشگاه و تقلب نوشتن سپیده پشت پنجره ی علیان و همچنین رد شدن آدمای غیبت واجب کافی بود که درباره همه چی حرف بزنیم و بخندیم جز درس!
می دونم بعد از این ترم دلم واسه قیافه خسته(کانهو از سر ساختمون برگشته!)بعد از دانشگاهم تنگ میشه.واسه همه چیز و همه کس حتی پازکی و حیدری!(حراستای دانشگاه)...
اون وقته که مریمو از ترس ریختن ریملاش از گریه منع نمی کنم!
.
.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:33 توسط بادبادکباز
|

