تبليغاتX
بــادبادکبـــــــاز

سوء تغذیه ی روح ایرانی

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385
 

برداشت اول:

اولی:چرا این همه بلیط اتوبوس گرفتی؟

دومی:میگن تو اتوبوسای فلان خط مجموعه ی شیش جلدی( کلیدر )دولت آبادی رو گذاشتن.سر انگشتی حساب کردم دیدم یه پنج شیش دور برم بیام تا آخر امروز جلد چهارم رو هم تموم میکنم(!!!)

برداشت دوم:

جلو خودم کتابا رو یه نیگاه سرسری کرد و گفت: اینجا چشمم نمیبینه.میبرم خونه می خونم میارم میزارمش سر جاش(!!!! )

برداشت سوم:

ــ مامان؟ اینجا جای چیه؟

 ــ جای کتابه مامان جان.

 ــ پس چرا توش آدامس چسبیده؟!

ــ ...(!!!!!)

برداشت چهارم:

......چی بگم؟....!!! همین.

.

پ.ن : آخه شمایی که ماجراهای اتوبوس شرکت واحد رو میدونید دیگه چرا؟!...

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:40 توسط بادبادکباز |

مدرک جرم!

شنبه شانزدهم دی 1385
 

عکسمو وقتی دادن دستم که دست به دست کل فامیل گشته بود و پشتش هم جوانترهای فامیل انتقادات و یشنهاداتی هم ارائه داده بودند که حسابی ما رو شرمنده کردند.هر چند خیلی زود از خجالت تک تکشون دراومدیم!!..

فکر کن در حالی که تو حال خودتی در عرض دو ثانیه دستتو ببری جلو چشات که خستگی پلکاتو بگیری . اون وقت یه نفر با  مهارت در شکار لحظه ها چی تحویلت بده؟! یه عکسی که وقتی ببینیش فکر کنی طرف از ندامت و رفیق ناباب و .. این حرفا دست گذاشته رو چشاش!

اینم یه مدلشه .نگرانی داره دیگه....اونم تو این روزا که هی تند تند انواع و اقسام عکس و فیلم و

CD ..DVD..VHS های خصوصی. خانوادگی شامل عروسی.نامزدی.. تولد..جشن سربازی..شیرینی خورون..بله برون.. ختنه سورون!!..جهاز برون و اینا اکران خصوصی بشه!

پ.ن: چه میکنن این چهره های آشنای اون سریاله..یا بهتر بگم چه میکنن این مردم غیور!

پ.ن۲: من یکی که حسابی به ماگریت حق میدم!!

                                         

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:42 توسط بادبادکباز |

اولین تولد!

چهارشنبه ششم دی 1385
 

آورده اند که در زمانهای قدیم(مثلا ۲۰ سال پیش!) در چنین روزی (فرض کن شیش روز از زمستون بگذره)حوالی ساعت ۱۰(ترجیحا صبح)به طور اتفاقی سیاره ی کیوان با زمین در یک راستا قرار میگیرن(جل الخالق!!) و یه بنده خدایی برای اولین بار متولد میشود...حالا اینکه این بنده خدا کی بوده و الان چی کار میکنه بماند!..

این بنده خدا در همان کودکی وقتی میفهمه روزی که به دنیا اومده شنبه بوده کلی دپرس میشه چون فکر میکرد یه روز دیر رسیده به هفته ی قبلی!!!  ولی بعدها فهمید دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!بنابراین اعتراضی نکرد والان هم مدتیه به شغل شریف بادبادکبازی مشغول شده...

نتیجه ی اخلاقی: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!(یه وقت فکر نکنین چیز دیگه ای غیر از این منظورم بودا؟!اصلا...)

.

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:56 توسط بادبادکباز |