تبليغاتX
بــادبادکبـــــــاز

هر روزتان سیزده به در...

سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
 

 این جور که میگن بهار شده.ولی آخر نفهمیدیم چیکاره حسنیم!

نمیخوام نا شکری کنم اما امسال قیافه مون شد شبیه بارون.بهارم بهارای قدیم! کافیه پنجره ی اتاقت رو باز کنی تا ته مونده ی سوز و سرمای زمستونی که مثلا تموم شده به همراه هر چی پشه و مگس و مورچه ی بالدار که اومدن عیدو بهت تبریک بگن رو با آغوش باز پذیرا باشی..

از اینا که بگذریم میبینیم هر چیزی یه اصولی داره و اصولا عید رو گذاشتن واسه خیلی کارا.بنابراین حتی تو عید هم هیچ کس بیکار نموند!

یکی از کارای مهمی که انجام میگیره عید دیدنی و دید و بازدید و این حرفاس و از اونجایی که ایرانی جماعت مردمی مهمون نواز و عاشق مهمونی و مهمون بازیه تو اشتغالی که بالا ازش ذکر کردیم حرفی برای گفتن داریم! کسی چه میدونه شایدم صاحب سبک باشیم!!

البته بدنبال استقبال زیاد این جماعت از امر مهمون شدن اصطلاحی بنام "چتر" باب شد و از آنجا که "مهمان حبیب خداست ولی خدا مهمون سیریش رو دوست نداره.." راههایی هم برای پیچوندن مهمون ابداع شد!

الانم که دیگه الحمد... همه آیفونها تصویریه و تلفنها Id caller  دارن و راههای از دسترس خارج کردن تلفن همراه فت و فراوون.. خلاصه نحوه ی پیچاندن مهمون دیگه به سلیقه و البته کمی هم درایت صاحب خانه بستگی داره.

اینجوری میشد یه نفسکی تو این تعطیلات کشید و یه فرصتی هم پیدا میشد واسه از تو شوک دراومدن از قیمتهای قبل عید.. و اینجاست که یه لحظه حمله ی قبل از عید مردم که منتظر یه قحطی بزرگ تو همه قلم کالا(از لباس بگیر تا جا سوئیچی!) بودن یادت میاد و لبخندی ناخودآگاه هر چند کوتاه حواستو پرت میکنه...

ولی با تمامی این حرفا ۱۳ به در خودمون تونست خیلی چیزا رو ثابت کنه. مثلا اینکه ایرانی جماعت اونقدر خوشحالن و اونقدر علی بی غم تشریف دارن که هیچ چیزی نمیتونه جلوی خوشی اونا رو بگیره. حتی برف و بوران و بارون و ... و بیخیال قرض و قوله و خرج و مخارج قبل و بعد عید و بدبختی و خدا زدگی و این حرفا میزنن تو دل طبیعت*

و خوشبختانه هنوز اونقدر تو دور زدن همدیگه تبحر دارن که هیچ دقدقه ای واسه دروغ ۱۳ ندارن که هیچ بلکه هر روز سیزده به دره..

 

طبیعت: فضای سبز اعم از چمن جلو در خونه و چمن بلوار و ...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:39 توسط بادبادکباز |

زمــــــــــــــــان..و دیگر هیچ!

سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
 

انگار همین دیروز بود.آخرین پنج شنبه ی ۸۴.. چهارراه ولیعصر.. کنار دکه ی از من بپرسید پارک دانشجو.. هوا بگی نگی گرم شده بود.با این حال یه چیزی رو دستم داشتم واسه مبادا..هر چی باشه ازین آب و هوا رو دست زیاد خوردیم!

اون موقع مجلس اسم یکی از ایستگاههای مترو بود. نمیدونم چی شد ولی خوشحالم گذشت زمان اونو از تو لیست ایستگاهها پاک کرده که حالا هر چی تو نقشه ایستگاهها نگاه میکنم پیداش نمیکنم.

فکرشو میکنم میبینم خدا چقدر بنده هاشو دوست داشت که تو فراموش کردن بعضی چیزا گذشت زمان رو آفرید...

... دخترک فال فروش هم الان یه سال بزرگتر شده...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:35 توسط بادبادکباز