تبليغاتX
بــادبادکبـــــــاز

تلویزیون را...دور باید انداخت!

یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
 

ما مخاطبای بسیار خوشحال و خجسته ای هستیم.اصلا کلا با این غول رسانه ای که از قضا دو تا شاخ هم بالا سرش داره خیلی حال میکنیم!

از صبح علی الطلوع تا ... زل زدیم به این غول با شاخ و دم که ببینیم چی آماده کرده به خوردمون بده.لامصب....از بس گیرایی داره!!

از همون صبح علی الطلوع که گفتم انواع و اقسام برنامه های فرهنگی.پزشکی.مشاوره ای.ورزشی.اخباری! . و...در همه زمینه ها از مادر شوهر داری گرفته تا چه جوری با طالبی سوسک درست کنیم! از قضا همشونم پخش زنده و دارای مسابقه تلفنین و هی تلپ تلپ هم ساعت رو اعلام میکنن که یه وقت ما مخاطبا فکر نکینم پخش مرده و ضبط شده و این حرفاس! اصلا مخ ما فدای وراجی های مجریان عزیز!!..

موقع پخش برنامه کودک که دیگه سر از پا نمیشناسیم..آخه این جعبه ی جادویی نه تنها به عواطف کودکان بلکه به مخاطبای پیش کسوت هم احترام میزاره. نمونه ش نمایش کارتونهاییه که مخاطبای ۴۰ ساله به یاد ایام کودکی از دست رفته حالی به حالی شده و چلیک چلیک اشک میریزه:" ..آه .آنت! چقدر خوب موندی!!"

و با دیدن مجریان کودک اعم از عمه.عمو .دایی.خاله... دیگه بیخیال فک و فامیل خودمون میشیم.موقعی که قضیه ی انرژی هسته ای داغ بود این عمو... اونقدر شعر" ایران" رو با احساس خوند که صد آفرین گفتیم به اون درایت که بچه ای که هنوز نمیدونه یه قل دوقل چیه رو با این حق مسلم ما آشنا میکنه تا به جای کلمه مامان و بابا ..اورانیوم غنی شده و رآکتور هسته ای تحویل والدینش بده.(...دوباره فیلتور شدیم رفت!)

ولی الحق و والانصاف شعرای قشنگی هم یاد بچه ها میده .مثل :" تلویزیون دوست منه..اگه منو دوست دارین دست به کنترل نزنید!!..." که از همون بچگی مخاطبای خجسته ای مثل ما رو تربیت میکنه.

فیلمها و سریالهای ایرانی رو که با هیچی عوض نمیکنیم..همونایی که برای جذابتر شدن رویه ی داستان قرص اکس و مواد و اینا..رو یه جوری وسط داستان میگنجونن که خودمونم نمیفهمیم! و یا با تماشای سریالهای طنز از فرط خنده دلپیچه میگیریم و آنچنان قهقهه سر میدهیم که عنقریب روده هامونو از کف اتاق جمع کنن. دقایقی هم لهجه ی برادران اونور مرزیمونو تمرین میکنیم...:ــ اُهــــوی ..جمـــعه؟ ــ چــیه دوشنبه؟ ....

یا فیلمهای خارجی که ۲ ساعت فیلمو یک ساعت نمایش میدن تا ما بیشتر به کار و زندگیمون برسیم...چقدر آدم دلسوز؟!...

وای....از پیامهای بازرگانی وسط این برنامه ها که دیگه نگو..ما هم که از خدا خواسته از موسیقی های ریتمیک این پیامها استفاده کرده و برای رفع خستگی هم که شده دقایقی حرکات موزون انجام میدیم: "..لپ..لپ..اصلشو بخر....حالشو ببر!..."

خلاصه این وسیله اونقدر به ما فیض میرسونه که ما اصلا وقت سر خاروندن پیدا نمیکنیم و ویدئو و دی وی دی هامونم اون زیر خاک میخورن. ولی هنوز یه چیزی رو نمیفهمم..این برنامه هایی که گفتم همه بدون آنتن هم جواب میده ولی نمیدونم چرا بعضیها برای تقویت آنتن به در قابلمه و دیگ رو میارن..!!!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:54 توسط بادبادکباز |

جــان؟!.......

یکشنبه هفتم مرداد 1386
 

ــ خانوم...؟ سلام ..میشه یه لطفی کنین؟

ــ ؟...

ــ (عینکشو با کف دستش داد بالا) میشه من یه شماره بگیرم بگید با سپیده کار دارم.

ــ شرمنده.. من واسطه ی خیر نمیشم!!

ــ خواهش میکنم...

ــ .. خیله خب ...کیم من مثلا؟

ــ بگید مینام!...

 (بـــــــــــــــوق...بــــــــوق... و کسی برنداشت.)

..

.

(دو روز بعد همون ساعت.دوباره همون جا و تصادفا همون بنده خدا):

ــ (نیشش وا شد!) ... اِ...شمایید؟..!!

ــ.. تو هنوز داری اینجا شماره میگیری؟!

ــ (با خنده) ..نه..این یکی دیگه فقط باباش گیره.گوشیشم همین روزا بهش پس میده..

ــ (!!!!!!!!!!!!)..

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:17 توسط بادبادکباز |