تبليغاتX
بــادبادکبـــــــاز

جایی برای بودن

شنبه هجدهم خرداد 1387
 

این روزا که نیستی انگار همه چی هست..همه هستن و همه چی هم سر جاشه.قاب عکست بالای کتابخونه ست..دفتر خاطراتت هم هنوز همون جاست.جاسوئیچی پت..و اون تیکه پارچه سبز متبرک.حتی اون خودکار پارکر تمام نقره هم گوشه کشوم داره خاک می خوره.

انگار همه چیز بهونه ست واسه(حتی یه لحظه) فراموش نکردن تو! 

آدم ازین همه نظم کفری میشه! همه چیز و همه کس سر جاشونن.چرا من نباید باشم؟

مامان امروز آش نذری داره.همش می خوام بلند شم ولی انگار یکی می کوبونتم زمین.یه هفته س که لیلی زیر تختم بود.ولی حالا اونم سر جاشه..

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:6 توسط بادبادکباز

افعال معکوس

شنبه یازدهم خرداد 1387
 

امروز باران می بارد.باران ملایم ماه آوریل.هم اکنون گلهای عنصل آبی شروع به باز شدن کرده اند.نرگس ها پوزه هایشان را از زمین بیرون آورده اند.گلهای خودروی فراموشم نکن گسترده می شوند و خود را برای دربرگرفتن نور آماده می کنند.سال دیگر می آید.همراه با هل دادن و تنه زدن گیاهان به یکدیگر.هیچ وقت ازین کارشان خسته نمی شوند..گیاهان حافظه ندارند..یادشان نمی آید بارها این کار را تکرار کرده اند.   / مارگارت اتوود

پ.ن:فصل سیزدهم همه کتابها رو باید گِل گرفت!

پ.ن۲:خوشحالم که این عدد ۱۳( بعد این همه)همیشه بهانه ای واسه نوشتن من پیدا میکنه..

.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:58 توسط بادبادکباز |